"یا فاطربحقّ فاطمه...."  

این صدای مناجات علی است؛ طلب شفا می‌کند برای بیمار جوانش، اما پاره تن او دل

 

 از دنیا بریده، عزم دیدارمعشوق را دارد و قبل ازعلی دعایش به اجابت رسیده که

 

 خداوند جز با خوشنودی او خوشنود نمی‌شود ...  

  

امشب راه مسجد تا خانه زهرا چه طولانی شده و قامت علی چه خمیده، زمین هم در کنار

 

 پاهای لرزان ابوتراب به لرزه افتاده و حرارت قلب سوزان او بر دل کروبیان آتش زده.... 

 

وامشب اسدالله الغالب چه شکسته وخسته است در کنار بالین انسیه‌اش و چه سخت بغض

 

 بارها ترکیده‌اش را فرو می‌خورد تا مبادا دل بی‌تاب بچه‌ها از ناشکیبی او شکسته ‌تر

 

 شود. اما درد جدایی فاطمه‌‌اش چنان جانکاه است که کوه صبرعلی به لرزه افتاده و

 

تنها دیدن اشک‌های حسن وحسین و گریه‌های بی‌امان زینب او را وادار به خودداری می‌کند.

 

واما فاطمه تنها مونس دردهای علی و تنها همدم و همنفس و یاور مرتضی با پر و بالی

 

شکسته و قلبی پر ازگلایه‌های ناگفته به سوی عرش پرمی‌کشد و در آغوش پرمهر پدرجای

 

 می‌گیرد. هرچند نگاهش هنوز بر فرش  زمین دوخته شده چرا که پاره‌های تنش را در میان

 

 خیل دشمنان تنها و بی‌کس می بیند. 

 

 

و حالا علی تنهاست .... 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٢/۱٦ | ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.