ای سلطان ما، ای بهانه ی زندگی ما، ای بهانه ی عشقبازی ما، ای پناهگاه ما توی غربتها ودلتنگیامون، دلتنگتیم آقا ... 

مولا جونم! سفارشمون کردی به دوری از حسد، اما خودت بگو چطور به کبوترهایی که دائم تو صحن وسرات این طرف واونطرف می رن وجَلد بودنشون رو به رخ زائرای دلشکسته ات میکشن حسادت نکنیم!  

اصلا کاش ما هم آهویی بودیم اسیر به دست صیادی بی رحم ویا پرنده ای بودیم جا مونده توی دامی ، به این امید که شاید تو بیای و بر چشم ما پا بگذاری و مارو آزاد کنی به بند بندگی ....  

کاش میشد خودمون رو به پنجره فولادت می بستیم، اما نه به نیت شفا که به نیت ابتلا ، که مبتلا شدن به غم عشق تو از هر درمانی گواراتره به کام دلمون...  

مولا جونم! هر وقت آتیش دوری از کربلا می سوزونتمون و هروقت نفسمون همراه میشه با آه حسرت واشتیاق گنبد خضرا ، با یاد تو وبهشت حرمت آروم میشیم ...  

هروقتم که روزگار بهمون سخت میگیره ودنیا ازمون رو برمیگردونه، زود راهی مشهدت میشیم و به  مدد مهمون نوازیت قدرت پیدا میکنیم در مقابل همه چیز و همه کس. اماچه کنیم که شرمنده ایم و جزعهد شکنی وخلف وعده تحفه ای نداریم برای پیشکشی. 

وعجب ! که هربارتو مولای کریم ، مارو میبخشی ونه تنها  راهمون میدی که حتی سفارشمون روهم  میکنی، پس آقاجون بهمون حق بده که اینبارم امید به بنده نوازیت داشته باشیم و مهمون نوازیت که جز تو پناهی نداریم.

ازآن زمان که بر این آستان نهادم روی  

 فراز مسند خورشید تکیه گاه من است



تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٢۸ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.