بازم دل بهونه گیرم هوایی شده، بازم پاهام به اختیار خودم نیست ومنو این طرف و اون طرف میکشونه ،دوباره  اشکام بی اجازه پیداشون شده،دوباره چشمام خیره شده به دور ونزدیک به امید یه نشونه. آخه دوباره جمعه شده و دوباه من مجنونت شدم ....

اما این جمعه یه فرقی با بقیشون داره، امروز که بیقرارتتم ،فهمیدم خورشید روی تو یا مولا ، پشت ابر بدیهای من پنهان شده، امروز من دلخسته می دونم که خودم حجابم وپرده ومانع ، امروز ندبه ی من نه برای ظهور حاضری چون توست که برای زنده شدن دل افسرده از گناه خودمه که شاید از غیبت بیرون بیام....

ومولا جونم !برای این احیا به دم مهدوی خودت محتاجم . به یه نیم نگاهت، به یه لبخندت...

خیلی هم دست خالی نیستم،  امروز کسی رو واسطه قرار میدم که میدونم هر جا نامش برده بشه تو همونجایی ، آره مولاجونم ، امروز نام عموت رو می برم، نام عباست رو، و مطمئنم به قلبی که عاشق علمدار باشه نظر می کنی..

پس امروز با عشق عباس اومدم تا راهم بدی.

راهم میدی یا مولا؟



تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٦ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.