مدتهاست که منتظرامشب بودم،بارها با خودم تکرار کردم چی بگم چی نگم، آخه امشب رو خودش وعده گرفته ،آخه امشب روخودش نامگذاری کرده" لیله الرغائب ...شب آرزوها" منم با یه عالمه آرزو می خوام برم سراغش.

باید یه جای خلوت پیدا کنم که فقط من باشم واو،در مقابلش به زانوی ادب میشینم

اما فضا سنگینه، هنوزانگار باید وشاید نزدیک نشدم.

یه راه میانبر! صورتم رو میگذارم رو خاک ؛

به به! چه آرامشی، چه سکونی، عجب حس قریبی ،حس همون موقع که داشت با

 ید رحمتش گِل وجودم روخودش بی واسطه شکل می داد، چقدر مهربونیش برام آشناست.

انگار یکی دوباره داره با دلم بازی میکنه، داره دوباره بهش شکل میده آخه یکم به همش ریخته بودم....

حالا که خودش پیش قدم شده باید منم شروع کنم

اما به رسم ادبم که شده بهتره بابت کوتاهی هام ،بابت بدی هام ،بابت غفلت هام بابت .... بابت همه چیز جور و ناجورم ازش عذر بخوام ...

خدا جونم ، خدای مهربونم !منو می بخشی  که کم گذاشتم در مقابل زیادهای تو،که بیراهه رفتم با وجود راه روشن تو..... منو میبخشی!؟

امشب اومدم در خونت به یاد عهد و پیمان اولمون که ازت بخوام....

نه! امشب به دنیا وهمه دلرباییهاش کار ندارم، امشب به بهشت وعطر جویبارهاش رغبتی ندارم ،امشب با خودمم کار ندارم ! امشب روبا تو کار دارم، امشب آرزوهام بهانست تا حالا که راهم دادی کلام رو به درازا بکشم و با تو بیشتر حرف بزنم،

 امشب می خوام به جبران یه عمربدیم سرافرازت کنم پیش فرشته هات ، می خوام بگم که خدایا! من فقط آرزومند خودتم..

 

خودت رو بهم می دی؟ مال من میشی؟ مال من میشی؟ 



تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٩ | ٤:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.