ماه این شبا حال خوشی داره، انگار بازم یه خاطره لبخند رو به لباش نشونده ودلش رو به آینده روشن کرده، آخه ماه شاهد همیشگی تاریخه؛ خوب یادش میاد اونشب رو ، اونموقع ها سرحالتربود برای بازیگوشی ، از یه درز کوچیک دیوار سرک کشیده بود داخل اطاق، سالها بود که از اون روزنه می اومد تو واز جمال معشوقش نور می گرفت و میرفت؛ اما اونشب تو این خونه خبرایی بود که پاهاش رو سست میکرد برای رفتن ؛ صدای بال فرشته ها رو به خوبی میشنید و  لبخندهای معنی دار مرادش  کنجکاویش رو برانگیخته بود! یه کم بیشتر موند تا سر از همه چیز در بیاره ناگهان دید حال بانوی جوان خونه تغییر کرده ،

صحبت ازتولد یک نوزاد بود، اما به کدوم نشونه! چشم بر لب مولاش امام حسن عسگری دوخت که به عمه اش می فرمود: خدواند در این شب فرخنده شخصی را متولد می سازد که حجت او در روی زمین می باشد .

او شاهد بود وقتی پرده ای بین بانو ودیگران حائل شد، کمی دلهره به دل ماه افتاد آخه اون دلبستگی خاصی به نرگس خاتون داشت اما بعد صدای کودکی نگرانیش رو به شعف مبدل کرد،کودکی  از نسل معجزهءعالم ودلیل آفرینش محمد( ص) ،هم نام وهم کنیه ی او!

ماه با لذت میدید که امام حسن کودک رو در آغوش گرفته ،می بوسه و در گوشش اذان واقامه می خوونه ...

حالا که ماه این خاطرات رو مرور می کنه  بی اختیار شادیش با بغضی همیشگی همراه میشه، آخه اون بعد از شهادت مرادش امام عسگری هر شب به طواف جگرگوشهء او،مهدی میره اما هر بار با دلی پر از غم برمیگرده ، دل ماه بدجور از پرده نشینی محبوبش  گرفته  مدتهاست که شاهد غربت اونه، وتنها کاری که از دستش برمیاد اینه که دائم الذکر باشه با خوندن این دعا:

اللهم عجل لمهدیک الفرج



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٤ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.