نمک گیرت شدیم آقا

 سفر کلمه ی عجیبیه، یا نه اصلا یه حسه که نمیشه وصفش کرد ؛ میگن با هر رفتی یه برگشتیه، تو هر سفری یه انتهاییه گاهی شیرین وگاهی...

اما امان ازاون  وقتی که مجبوری عزیزی رو ترک کنی و برگردی، وامان از اون روزی که اون عزیز کریمی باشه که تو مهمون نوازی سنگ تموم گذاشته ...

پاهات به فرمانت نیست ،به اجبار سوار قطار میشی اما منتظری به یه بهونه ای  دوباره برگردی ،هنوز نرفته دلت تنگ شده،هنوز نمی تونی حس بودن زیر سایه محبوبت رو فراموش کنی ، تموم مهربونیاش میاد جلوی چشمت ،اونقدر نمک گیرت کرده که مثل کفتر جلد پابندش شدی !

میدوی طرف پنجره تا یه باردیگه نگاهت به گنبد وبارگاهش گره بخوره ،عجیبه این مهربونیش! تو آخرین لحظه ها هم داره برای مهموناش سنگ تموم میگذاره، انگار گلدسته هاش به سمت آسمون دست دراز کردند و دعا می خونن  تا سفرت بی خطر باشه ؛

حیف !کم کم جاده بین تو و یارت مانع میشه ؛ اما تو یه چیزی رو جا گذاشتی ، تو قلبت رو جا گذاشتی ،همون موقع که داشت با لبخند شیرینش  نوازشت میکرد چنان دلربایی کرد که خودت هم متوجه نشدی چطوری صید شدی به کمند عشقش.

حالا هرجا که باشی زیر سایه شی ،تو حریمشی ، روزی خورشی، دیگه فقط یه اسم روته

اسم امام رضا



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٧ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.