علی جان! امشب تو را چه می شود ، این نگاه های گاه وبیگاهت به آسمان دل کروبیان را می لرزاند، این انا لله... خواندنت پای جهان را سست می کند ، تو را به خدا رحمی کن بر حال عاشقانت که نزدیک است قالب تهی کنند !

آه علی جان! می دانم که همه غرق خدایی و جز او نمی بینی ،اما برای لحظه ای، تنها برای لحظه ای اطرافت را بنگر و ببین که این اشتیاق رفتنت چه بر سر جهانیان آورده ، نخلها خمیده شدند از سنگینی این غم ، مرغابیان به اضطراب افتاده اند تا شاید بالهای ناتوانشان مانعی باشد برای رفتنت ، حتی این در به ظاهر بیجان دست به دامانت شده  تا شاید تو را نگاه دارد ....

علی جان! میدانم که بی وفایی این مردم قلبت را شکسته ؛می دانم ، خوب می دانم ، خوب به خاطر دارم اهانت این قوم را در کوچه وبازار وگستاخیشان را در حین خطابه ها؛

آری قصه پرغصه ی در ودیوار کمرت را خم کرد؛ جهان تا دنیا دنیاست تلخی ریسمان و یدالله را حس خواهد کرد ؛توهر چه باید کردی تا اینان نجات یابند از جهلشان، اما افسوس که اینان شتابان بودند به سوی پستی و نیستی!

علی جان ! ای کاش نفرینشان می کردی به عذاب قوم نوح وعاد وثمود ،اما تو کوچ غریبانه را برگزیدی که دیگر بر هدایتشان امیدی نبود... میدانم که دیریست منتظر وعده ی خداوندی اما مولا جان نبودنت کمر حق پرستان را می شکند؛

حال که ناگزیر به رفتنی ،حال که این دنیا را به اهلش وا می گذاری، لااقل گامهایت را کمی آهسته تر بر دار تا زمین آخرین بوسه ها را بر قدمهایت زند ، لااقل به ماه فرصت ده تا یک دل سیر تماشایت کند ؛

علی جان راز ونیازت را کمی بلندتر بخوان تا دنیا آخرین مناجاتت را از بَر کند ،

ای امین الله !ای قرآن ناطق خدا! ای امیر اهل ایمان !کمی درنگ کن تا عطر نفسهایت مشام جانها را بنوازد.   

مولا جان !آخرین اذانت چه کرد با دل عرشیان ، گویا اذان وداع می خوانی !

ای فرزند کعبه!گویا مسجد را برگزیده ای برای معراج!

پس قامت ببند ای علی، قامت ببند به صلاة همیشه عاشقانه ات ،که خدا آغوش گشوده ،رسول الله تو را می خواند و زهرا ... زهرا دیریست چشم بر راه توست .

قامت ببند علی جان که این قفس را گنجایش عظمت تو نیست ،

                          قامت ببند ....

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢۸ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.