نور نهم ز اوصیا،جلوۀ جان اولیا
روح به پیکر رضا،عطر گل خدا جواد
با لب تشنه وای من،جان به لبت رسیده بود
داشت حریم حجره ات،غربت کربلا جواد

 

امروز عاشورایی  دیگر برپاست؛ امروز وسعت  این حجره کوچک به اندازه تمام کربلاست!  

باز هم پدری  دست بر کمر گرفته و در شهادت فرزند جوانش بر خدای بصیر پناه می‌برد؛ وباز هم صدای هلهله دشمن تن زمین را می‌لرزاند...

این  پاره تن  علیّ بن موسی، جواد است که در میان حجره از جفای زهر کین به خود می‌پیچد وجگرش از عطش می‌سوزد؛  

آه! که چه زود است جدایی از او؛ آه! که هنوز جهان از جودش سیراب نشده؛ هنوز علم جیره خوار کلام اوست و هنوز تقوی از لحظه لحظه های سجودش اعتبار می‌گیرد که  او عزم دیار دوست کرده.

مظهر جود الهی  عاشقانه بر شهادت لبخند می‌زند  که وقت وفای به عهد است؛ خداوند او را می خواند  و او ندای معشوق را لبیک می‌گوید ..

و لحظه‌ای دیگر جگر گوشه رضا  به دست جدّش سیراب می‌شود از جام  طهور.

سلام خداوند بر او و پدران پاک سرشتش باد.



تاريخ : ۱۳٩٠/۸/٦ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.