شب دهم محرم سال 61 هجری:

شب دامن سیاهش را بر پهنای دشت کربلا می‌گستراند؛ مگر امشب شب قدر است که ملائک از آسمان بر زمین فرود می‌آیند و پر و بال خویش فرش راه ثارالله می‌کنند! آری امشب همان شب موعود است پس باید سره از ناسره و خالص از ناخالص جدا گردد که سفر عرش جای اغیار نیست و فردا تنها عاشقان را سزاست در بزم عشق مست گردیدن.

 سیّدالشّهدا یاران را جمع می‌کند، حمد می‌گوید خدای سبحان را و شکر می‌کند نعمت رسولش را، پس ستایش می‌کند یارانش را و آنان را  بهترین یاوران می‌خواند. سپس می‌فرماید: ....  بدانید من به شما اذن دادم و بیعت خویش از شما برداشتم، پس راه خود را پیش گیرید و به هر کجا که می‌خواهید بروید. تاریکی شب رابرای خود شتر و مرکب قرار داده هر یک دست یکی از اهل بیت مرا بگیرید و بروید و مرا با این لشکر  واگذارید.

ای یاران این گروه، غیر از من طالب دیگری نیستند و خواهان ریختن خون منند.

امام این مظهر تامّ صفات الهی و ستّار در مقابل عیوب بنی آدم سر بزیر می‌اندازد که مردم در حال فرار از روی او شرمنده نباشند؛ عده ای که برای رسیدن به جاه و مقام با حضرت همراه شده بودند حال که خطر را نزدیک می‌بینند از موقعیت استفاده کرده و می‌گریزند و این ننگ را تا ابد بر پیشانی خود می‌زنند.

پس از این اول، آنکس که برای عرض عشق و وفاداری بلند می‌شود قمر منیر بنی‌هاشم ابوالفضل است، همو که ابا عبدالله او را چنین خطاب می‌کند :یا عباس بنفسی انت یا اخی. او چنین آغاز می‌کند:  

ای مولا و سرور ما، به ذات پاک ایزد متعال ما این کار را نخواهیم نمود که شما را به دست دشمن سپرده و خود جان بدر بریم؛ خدا آن روز را نیاورد که ما زنده باشیم  و شما نه؛ قدمهایمان بریده باد اگر از آستان تو قدم برداریم و چشمانمان کور باد اگر بغیر ازجمال تو بنگریم. پس دیگران هریک از اخلاص نزد امامشان سخن می‌گویند.

آنگاه سیّدالشّهدا می‌فرماید: سرهای خود را بالا کرده و مقام و منازل خود را بنگرید. پس یاران امشب را در شوق و شعف می‌گذرانند از عشق معبود.

اما از خیمه گاه بانوان، صدای بی‌تابی شیر خوار اباعبدالله می‌آید که نه آبی برایش مانده و نه شیری. بی قراریش بر شاهزاده‌ی ملک و ملکوت علی اکبر گران می‌آید، پس از پدر اذن گرفته با تعدای از یاران به فرات می‌رود و با دلاوری حیدریش آب می‌آورد.

به دستور امام خیمه ها با نظمی خاص از نو برپا شده و دورش خندق می‌کنند که فردا در مقابل عدو آماده باشند.

نیمه شب است؛ حسین این روح مناجات و دعا، این قرآن ناطق سر بر سجده‌ی معشوق می‌نهد؛ امشب آخرین شب و این نماز آخرین نماز شب اوست، ملائک بر هم سبقت می‌گیرند تا شاید بتوانند به او اقتدا کنند که خوب می‌دانند برتری این نماز را بر تمام نمازهایشان.

 امشب حسین بی‌واسطه سخن می‌گوید با حق که فرشتگان خود محتاج وساطت اویند، او رازها می‌گوید و می‌شنود و کس از این گفت و شنود آگاه نیست.

 

 

گفت اینک آمدم من ای کیا          گفت از جان آرزومندم بیا

 

موضوعات مرتبط: با کاروان کربلا 



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۱٤ | ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.