"ای محمد خدایت تو راسلام می‌دهد و به سوی خود می‌خواند آیا رضایی به رفتن؟"

و او لبیک می گوید دعوت حق را که اشتیاق به لقاء معشوق بی تابش کرده؛ هرچند مگر فاصله ای بوده بین او و خدایش!؟ مگر از یاد برده ای به معراج رفتنش؟

اما دیگر وقت آن رسیده تا بار سالها رنج و سختی هدایت این مردم را لااقل به ظاهر بر زمین بگذارد که هیچ پیامبری چون او، اینچنین برای رساندن آدمی به اوج انسانیت رنج نبرده.... 

آری محمد بار سفر بسته؛ اما نگاه نگرانش از میان درزهای زمان به آینده ای نه چندان دور می نگرد! هنوز او نرفته بوی هیزمهای مشتعل و در نیمه سوخته می آید؛ هنوز او نرفته ریسمانها آماده شده؛ نیزه ها بالا رفته؛ زندانها ساخته شده و جامهای شوکران فراهم گردیده؛ هنوز محمد در میان این مردم است که زبانها به کنایه می چرخد؛ عهدهای شوم امضا می‌شود و پیمانهای ناروا منعقد. هنوز او هست این مردم ....!

سرش را به سینه‌ی علی می چسباند وشرح صدرش را چون همیشه با او قسمت می کند؛ حسن و حسین را به آغوش می فشارد به جبران آن روزهای درپیش که آنها گرفتار مصائب سختند و او دیگر نیست.

و فاطمه را؛ فاطمه را! .... کسی چه می داند محمد چه در گوش پاره‌ی تنش زمزمه می کند تا او را به نفس قدسیش آرام کند .

فاطمه را به علی وعلی را به فاطمه می سپارد و آنان را مژده می دهد به رضایت خداوند؛ و لحظه ای دیگر محمد در آغوش خداوند است...

 موضوعات مرتبط: مناسبت دل نوشته، در محضر 14 معصوم

برچسبها:رحلت پیامبر مهربانی، وداع حضرت پیامبر محمد مصطفی صلی الله با اهل بیت



تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.