بعضی وقت ها یک جوری با مردم راه می آمد که مردم سربه سرش می گذاشتند. قرآن می گوید مردمش می گفتند «زودباور» است. حالا حتی تعبیرشان یک ذره از این هم تندتر بود؛ فکر می‌کردند مثلا خودشان زرنگ ترند.«و یقولون هو اذن، قل اذن خیر لکم»* این «اذن» یک معنی این جوری  می دهد.

از آن طرف نامه می فرستاد به دربار خسروپرویز و قیصر که بیایید تسلیم من شوید و آب هم تو دلش تکان نمی خورد؛

 از آن طرف مردم می آمدند خانه ی او، ناهار می ماندند بعد از ناهار هم می نشستند برای خودشان گپ می زدند؛ اصلا هم حواسشان نبود که این پیغمبر است و از حرف بیخودی اذیت می شود.

آن وقت نمی گفت به این ها:«برید خونه تون». جوری شد که خدا دخالت کرد و آیه نازل شد:مردم! این پیغمبر من دارد اذیت می شود، خودش حیا می کند بگوید، من به شما می گویم:« انّ ذلکم کان یؤذی النّبی فیستحیی منکم و الله لا یستحیی من الحقّ. احزاب/53»

* و از ایشان کسانى هستند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند او زودباور است بگو گوش خوبى براى شماست به خدا ایمان دارد و [سخن] مؤمنان را باور میکند و براى کسانى از شما که ایمان آورده ‏اند رحمتى است و کسانى که پیامبر خدا را آزار میرسانند عذابى پر درد [در پیش] خواهند داشت (توبه/۶۱)

کتاب: خدا خانه دارد 

موضوعات مرتبط: در محضر 14 معصوم، داستانک، مناسبت



تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.