عمو نوروز که قاصد بهار بود یه دفعه از راه رسید و در خونه های تک تکمون رو زد، سال کهنه رو به دفتر خاطراتمون سپرد و سال جدید رو دودستی پیشکش کرد.

حلاوت بهار از پای سفره ء هفت سین شروع شد و با آجیل و شیرینی های دیدوبازدیدها کامل.

عمونوروز، این مهمون چند روزهء ما اما تو خرجینش سوغاتی‌های دیگه ای هم داشت؛ دست بوسی‌های کوچیک ترا از بزرگترها دل عمو نوروز رو شاد می کرد، به دعای خیر پدربزرگها و مادر بزرگها آمین می گفت و به قهقههء بچه ها از شمردن عیدی‌هاشون لبخند می زد.


در واقع سوغات بزرگ عمو نوروز نور مهر ومحبتی بود که تو صورت مردم می پاشید و مبارک باد سال نوی اونا رو پر از عشق و مهربونی می کرد.

کم کم که وقت رفتنش شد، تو آخرین روز، تو سیزده بدر، همه رو دعوت کرد به دامن مهربون طبیعت؛ براشون سفره های پر برکت دوستی پهن کرد تا همه لذت کنار هم بودن رو بچشن و برای یک سالشون توشه ء آشتی و دوستی بردارن....

عصر که شد عمو نوروز دلهای سبز مردم رو بهم گره زد تا الفتشون پایدار باشه؛ تو گوش ماهی قرمزای آزاد شده تو حوضچه‌ها، ازعشق خوند تا هر وقت آدم‌ها تو فراموشی روزمره گیر افتادن ماهی کوچولوها مهربونی رو باز یادشون بیارن.

عمو نوروز کوله بارش رو برداشت؛ عشق و صفا رو تاسال بعد میون مردم به امانت گذاشت و با دلی پر از امید، دستی براشون تکون داد و رفت..

بای بایعمو نوروز خدا به همراتتشویق



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱۳ | ۱:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.