همه مهمان خداییم. نمی بینی که هیچ چیز نمیتوانند ببرند؟ فقط باید بخورند و بریزند.

بنده این را دیده‌ام  و خودم را جای یک مهمان حساب کردم که مثلا مهمان بودم و به خانه ای وارد شدم و یک تابلوی قالیچه ابریشم آنجا بود.

من ذهنم رفت که اگر این قالیچه را به من بدهند بد نیست که بردارم و بروم. یعنی مثلا ذهنم رفت که صاحبخانه اگر این را به من بدهد بد نیست.

تا ذهنم آنجا برود دیگر هر چه این صاحبخانه از من پذیرایی کند، چای بیاورد، آب بیاورد و همه اینها را بیاورد من اینها را نمی بینم. من حواسم آنجاست! نگاه هم نمیکنم و محکم خودم را هم گرفته ام اما دیگر حواسم همه اش آنجاست

می گویند آمال و آرزو بد  است و هرچه خدا به آدم خوبی میکند نمی بیند. خدا ان شالله نصیبتان نکند، خیلی چیز خطرناکی است. آمال و آرزو را اگر کسی دچار شود هر چه خدا به او خوبی کند نمی بیند. ان شالله دچار نیستید و الان کارهای خدا را می بینید. کارهای خوبی که درباره تان کرده و میکند را می بینید. همه کارهایش خوب است اما اگر انسان حواسش نباشد نمی بیند.

حواسش به آن چیزی است که به او نمی‌دهند و مال او نیست. مثلا آن قالیچه به من چه مربوط است؟ من همه حواسم رفته به آن قالیچه و دچار شده ام که اگر آن را به من می‌داد بد نبود. این آمال و آرزو است!

من مهمانم. وارد شده ام غذا بخورم. خواب کنم. دراین عالم بگردم و بروم. آن وقت به چیزی که مال من نیست و معلوم نیست قسمت چه کسی در غیب الغیوب است گره بسته ام و دچار شده ام. آن را هم که به من نمی‌دهند لذا من اینهایی را هم که می دهند نمی بینم. به او نمی دهند چون مال او نیست که بدهند. این آمال و آرزو است

حاج آقای دولابی کتاب طوبای محبت جلد ششم صفحه 142 و 145



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٠ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.