روزی هدهد این پرندهء دانا وکاردان نزد دیگر مرغان آمد واز آنان خواست که راه سفر پیش گیرند تا پادشاه مرغان سیمرغ را بیابند. همهءآنان که پیشتر دعوی عشق سیمرغ داشتند و هوای کوی یار، چون راه را سخت یافتند، بهانه ها آوردند واول ازهمه بزرگانشان راه خلف وعده  پیش گرفتند. 

بلبل شیدا ومست پیش آمد سخن آغاز کرد:من مرغی عاشقم که تنها سودای گل دارم ،مرا تاب عشق سیمرغ نیست که برای بلبلان عشق گل کفایت کند.

طوطی شکردهان چنین گفت:من دنبال جرعه ای از چشمهء خضرم ،من کجا طاقت بودن با سیمرغ دارم.

طاووس با پرو بالی به هزار نقش ونگار آراسته پیش آمد و گفت: من رانده شده از خلد برینم وتمام عمر در جستجوی راه بازگشت،من جرات رفتن پیش سیمرغ ندارم که فردوس  منتهای آرزوی منست.

بط از آب برون آمد که من زاهد مرغانم ویکسر جامه وتن در آب دارم ، من کجاو پریدن با سیمرغ کجا که آب تنها خواستهء من است.

کبک خرامان ومست سر رسید :عشق گوهر در دلم آتشی افکنده که بدان دلخوشم،راه سیمرغ سخت است ومن پای در گل در وگوهر دارم.

همای خسروی با غرور گفت:من جدا از دیگر مرغانم که بسیار پادشاهان در زیر سایهء خود دارم،حال کجا سیمرغ یار من شود.

باز پر وبالش را گشود و با افتخار صدا بلند کرد که  جای من روی دست شهریاران است ،من حتی خواب سیمرغ را هم نمی بینم که دل از همه کنده و شیفتهء جایگاهم هستم.

بوتیماربه آرامی گفت: من مرغی کم آزارم که از آرزوی دریا دلی پر خون دارم، مرا تاب سیمرغ کجاست.

صعوه با تنی نزار جلو آمد:که من فرتوتم وبی پر و پا ،من کجا و سیمرغ عزیز کجا که من نالایقم.

 مرغان جملگی به سودای گوهر وجاه ومقام وبه بهانهء زهد و فقر و ضعف جا ماندن از رسیدن به او که خود پادشاه عالم بود ودلیل بی تابی دریا وهر آنچه در جهان هست ،همه ماندند مگر عاشقان.

 

جان فشانم بر تو گر فرمان دهی     

                                     گر تو خواهی بازم از لب جان دهی

 

یا حسین



تاريخ : ۱۳۸٩/٩/۸ | ٦:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.