او مرد نامداری از تابعان بوده و فرزندانی داشته که در جنگجویی معروفند.
بِشر از جمله کسانی بود که در ایام قبل از جنگ به امام حسین (ع) پیوست.
چون روز دهم محرم شد و قتال در گرفت در حالتی که در جنگ بود به او گفتند که پسرت، عمر در مرز ری اسیر گشته است.
بِشر گفت او و خود را نزد خدا حساب خواهم کرد. دوست ندارم که او اسیر شود و من پس از او باقی بمانم.
امام حسین (ع) گفتار او را شنیدند و به او فرمودند: خدایت بیامرزد! من بیعت خود را از تو برداشتم برو و برای آزادی پسرت اقدام کن.
بشر عرض کرد: یا ابا عبد الله، درندگان مرا زنده بخورند اگر من از تو جدایی گزینم.
حضرت فرمودند: پس این بُرد را به پسرت دیگرت بده که به استعانت اینها در آزادی برادرش اقدام کند؛ وحضرت پنج پارچه لباس به او دادند که ارزش آنها هزار دینار بود.


تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۳ | ٦:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.