عزیز دل!

... تو در پشت پرچین آسمانی کدام معنویت پنهان شده‌ای که چشم مادی هیچ کبوتر اشتیاقی نمی‌تواند پیدایت کند؟!

تو بر سجادۀ کدام ابر نماز می‌خوانی که هر بار صاعقه‌ای آرزوی دیدارت را به آتش می‌کشد؟!

تو آیینه دار تجلی کدام صفت خداوندی که هماره در مرز میان ظهور و اختفا گام می‌زنی؟...

تو چگونه پنهانی که هر سحرگاه چراغ آویخته بر افق را تو روشن می‌کنی و به میانۀ آسمان می‌کشانی و هر غروب، سوی آن را تو کم می‌کنی و در پشت کوه‌ها می‌نشانی؟

تو چگونه پنهانی که حیات ما مرهون تنفس توست و آسمان بر دست‌های تو ایستاده است و زمین با گام‌های تو استوار است...

ما از آن به تمامی پنجره ها عشق می ورزیم و بر آستانۀ همۀ درهای رو به افق سجده می بریم که روزی پنجره‌ای تصویر روشن تو را قاب خواهد گرفت و دری پایبوس ظهور تو خواهد شد.

ما تنهایان و بی‌کسان عالم، بی قرار آن لحظه‌ایم که تو پشت به کعبه بسپاری و با بشارت آمدنت جهان را طراوت ببخشی.

صمیمانه با جوانان وطنم (سید مهدی شجاعی)

اللهم عجل لولیک الفرج

عنوان مطلب بر گفته از شعر علامه میرجهانی



تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٤ | ٥:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.