پنجم محرم سال 61 هجری:

 

پنجمین روز هم فرا رسید. پیکها در راه کوفه و کربلا در رفت و آمدند و این خود سفیر واقعه‌ای ناگوار است. از کوفه دستور می‌رسد بر سختگیری بیشتر و عمربن‌سعد تهدید می‌شود به از دست دادن جایگاهش و او که عنان بر ابلیس داده مردی نیست که چشم از پست و مقام بپوشاند چرا که ری بهشت موعود است برای چون اویی. وکم کم می‌رود تا وسوسه‌ها بر او چیره شود...

 

 

اما در سمت دیگر این دشت پر بلا سیّد الشّهدا، اندوهگین نظاره‌گر جهل این مردم کوردل است که با وجود خورشید هدایت به تاریکی ضلالت پناهنده شده اند. این گمراهی مردم برای حسین بس ناگوار است همانگونه که برای جدّش ناگوار بود و برای پدر و برادرش.

 

و او می‌داند که بزودی روز موعود فرا می‌رسد و در آن روز چون فریاد هل من ناصر او بلند شود برای آنان که می‌شنوند

 و هیچ نمی‌کنند امانی نخواهد بود که پروردگار غیور است بر بندگانش...

 

موضوعات مرتبط: با کاروان کربلا 



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۱٠ | ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.