ششم محرم سال61هجری :

شش روز از محرم می‌گذرد؛ صحرا را آرامشی نسبی در بر گرفته که از طوفانی هول انگیز خبر می‌دهد. خاک این سرزمین که دل و جان به صدای مناجاتهای حسین سپرده در بهت مانده از وقاحت این قوم که برخلیفه خدا و فرمانروای انس و جان، راه بسته و به خیال خود عرصه را بر او تنگ کرده اند. چطور است که حتی ریگهای بیابان به جنبش آمده‌اند از شعف زیارت پسر پیامبر، اما این مردم بدکار در اندیشه ای پلید او را محاصره کرده اند!

آخر این غربت از کجا آغاز شد. شاید باید کمی به عقب برگشت به بعد از وفات فخرعالم حضرت محمد مصطفی (ص). آری راه و رسم بیعت شکنی در سقیفه نهاده شد و بی‌حرمتی به خاندان پیامبر در پشت در خانه ی محبوبه‌ی خدا عادت گردید؛ وقاحت آنگاه در خون نابکاران جاری گشت که دستی پلید بر روی دختر پیامبر خاتم فرود آمد و ریسمان برگردن حجّت حق انداخته شد.... حال چه عجب که فرزندان آن روبه‌صفتان عهد شکسته و بر روی وجه الله شمشیر بکشند. آنان اطاعت امامی خیرخواه و دلسوز را رها کرده و دل بر وعده های دروغین داده اند! اما به زودی خواهند دانست که فریب خورده‌اند همانگونه که سالار شهیدان باخبرشان کرد:      

و تو ای عمر بن سعد از گندم ری نخواهی خورد و تو را در بسترت سر خواهند برید و خداوند هرگز تو را نخواهد بخشید.       

و بدرستی که راست ترین وعده ها، وعده های پرودگار است...

موضوعات مرتبط: با کاروان کربلا 



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۱٠ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.