هفتم محرم سال 61هجری:

    

 

خورشید روز هفتم به اکراه در میان آسمان نمایان می‌شود چرا که شرمنده است از حرارتی که در این دشت تفیده بر خیمه‌های فرزندان رسول تحمیل می‌کند و فرات بی‌تاب و آشفته به هرسویی می‌گریزد تا شاید راهی بر حرم مولایش بیابد. عطش رسیدن بر لبان آل رسول او را می‌سوزاند، اما کاری از او ساخته نیست چرا که حیلت شیطان کارگر افتاده و لشگر کفر آب را به روی سیّد‌الشّهدا و یارانش بسته اند ....

پس چون روز از نیمه می‌گذرد تشنگی بر کودکان و یاران سخت می‌شود. چون کار به اینجا می‌رسد اباعبدالله شمشیری به دست گرفته، نوزده گام از طرف قبله فرا رفته بر زمین می‌کوبند و بلافاصله چشمه‌ی آبی صاف می‌جوشد و تشنگان را سیراب کرده و سپس ناپدید می‌شود.

خبر به ابن زیاد می‌رسد و او دستور سختگیری بیشتر را می‌دهد تا مبادا قطره‌ای آب به قافله‌ی فرزند ساقی کوثر برسد و آنان نیز چنین می‌کنند که نا جوانمردی، شیوه‌ی دون صفتان است...

 

موضوعات مرتبط: با کاروان کربلا 



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۱٢ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.