اکنون این شرحه شرحه دل توست که بر دوش جوانان بنی‌هاشم به سوی خیمه‌ها پیش می‌آید.

علی‌اکبر برای تو تنها یک برادرزاده نیست. تجلی امیدها و  آرمان‌های توست. تجلی دوست‌داشتن‌های توست. علی‌اکبر پیامبر دوباره توست.

نشانی از پدر توست. نمادی از مادر توست. علی‌اکبر برای تو التیام شهادت محسن است. شهید نیامده.

 غنچه پیش از شکفتن پرپر شده.

دلت می‌خواهد طاقت بیاوری، صبوری کنی و حتی به حسین دلداری بدهی.اما چگونه؟ با این قامت شکسته  که نمی‌توان خیمه وجود حسین را عمود شد.

اکنون صاحب‌عزا تویی. چگونه به تسلای حسین برخیزی؟نیازی نیست زینب! این را هم حسین خوب می‌فهمد.

وقتی پیکر پاره پاره علی‌اکبر به نزدیکی خیمه‌ها می‌رسد و وقتی تو شیون‌کنان و صیحه‌زنان خودت   را از خیمه بیرون می‌اندازی، وقتی به پهنای صورت اشک می‌ریزی و روی به ناخن می‌تراشی، وقتی تا  رسیدن به پیکر علی، چند بار زمین می‌خوری و بر‌می‌خیزی، وقتی خودت را به روی پیکر علی می‌اندازی،

 حسین فریاد می‌زند که: «زینب را دریابید.»

حسینی که خود قامتش در این عزا شکسته است و پشتش دوتا شده است. حسینی که غم عالم بر دلش نشسته است و جهان، پیش چشمان اشکبارش تیره و تار شده است. حسینی که خود بر بلندترین نقطه عزا ایستاده است، فقط نگران حال توست و به دیگران نهیب می‌زند که: «زینب را دریابید. هم الآن است که قالب تهی کند و کبوتر جان از قفس تنش بگریزد»

موضوعات مرتبط: عشق عریان، امام حسین (ع)



تاريخ : ۱۳۸٩/٩/٢۳ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.