اینکه تو زیارت جامعه می‌خونیم وَ نُصرَتی لَکُم مُعَدَّةٌ به این معنی نیست که منتظر باشیم ظهور بشه بعد برای یاری حضرت شمشیر برداریم و ... نصرتمون از همین حالاست.

هر کار خیری می‌شه نصرت..

هر خوبی‌ای رو می‌شه با نیت نصرت و یاری حضرت انجام داد. هرکسی هرجوری که می‌تونه..

محبت به دیگران... عصبانی نشدن و جدل نکردن... خدمت به پدرومادر... صبرکردن توی مشکلات و بیماری‌ها...


 

گفتن از خوبی، خوبی‌هارو زیاد می‌کنه. دوستان! نیت کنیم و با نوشتن یکی از مصداق‌های نصرتمون، خوبی‌ها و نصرت‌ها رو زیاد کنیم...

یاعلی مدد

از همه‌ی دوستان عزیزی که قصه‌ی یاری هاشون رو برامون نوشتن تشکر می کنیم.

در ادامه چند تا از نظرات دوستان:

یا مولا... من همین که زبانم و دستم و پام و ... کنترل کنم که زخم کمتری به تن نازنین شما بزنم خودش کلی کمکه... یا مولا شرمندتم... شرمندتم شرمندتم.... برای همین هم خیلی به کمکتون نیاز دارم... انگار خودتون باید خودتون رو یاری کنید :) یا مولا اگر یک آن ولم کنی از دست رفتم ها... انت الکبیر و انا الصغیر و هل یرحم الصغیر الا الکبیر... من همه حرکات و سکناتم بچه گانه است... بزرگ نشدم... بزرگم کن مولا

نویسنده: مخلوق

 

مدتی هست که برای کبوترها کنار پنجره اتاقم دونه میریزم کبوترها هم می آیند و می خورند.امروز با لذت دونه خوردن اونها رو تماشا می کردم و راستش  فقط می خواستم  لطافت این لحظه هارو حس کنم.خیلی حس شیرینیه.

نویسنده: سحر

 

یاصاحب العصر و زمان امروز حسابی خونه تکونی کردم خسته که شدم یه چایی برای خودم ریختم نشستم بخورم دیدم پسر کوچکم تمام دیوار اتاقش رو با مداد خط کشیده انقدر عصبانی شدم میخواستم دعواش کنم جلوی خودم رو گرفتم.

امروز از باغ گل برای مادر شوهرم یه گلدون گل خریدم.

امروز جدولی که خانم کلانتری گفت آماده کردم انشاالله به  امید خدا گل بارونش کنم.

نویسنده: غزال

 

سلام
منم چند وقته به نیت مولی دارم رو عصبانیتم کار می کنم واینکه تو عصبانیت یا دلخوری حتی زیر لبم قر قر نکنم و سکوت کنم . با خودم گفتم چه لزومی داره همش نظر بدم حتی تو فکرم .اینطوری می تونم جلوی قضاوت رو هم بگیرم
البته خیلی کار داره تا این رفتار ملکه بشه و واقعا خودشون باید عنایت کنم که اگه خودم بخوام بدست بیارم فوری از دست می ره . خود مولی ایشالله دست هممون رو بگیره
یا علی

نویسنده: یاعلی مدد

 

هو الهادی المعین
پدر می‌گوید بایدهر چه زودتر فکری بکنم به حال خودم؛
می‌گوید باید همتی کنم، تصمیمی بگیرم؛
می‌گوید باید عهدی ببندم و پای آن بمانم؛
می‌گوید باید چیزی را برای پیشکش کردن به محضرتان آماده کنم؛
امامم، پدر از نصرت تو به ما می‌گوید...نصرتت...
ومن از آنروز هر چه می‌اندیشم...در دستان کوتاه و غفلت زد ام نمی‌یابم چیزی را که بتوان پیشکشش کنم خدمتتان؛
باور کنید مولایم دست و دلم خالی تر از آنست که بخواهم حتی ذره ای اغراق کنم...
در حیرت مانده ام بسیار....حیرتی که تمامی ندارد....
از آنروز که عمیقا در یافتم که هیچ موجودیی برایتان ندارم تا خرجش کنم....دلم گرفت که چرا انقدر ندار هستم...یکهو دلم شکست....به خودم نهیب زدم که محب و اینهمه دستان و دل خالی!!!!؟؟؟؟
کجای کاری محبّ منتظر مهدی!!!!!  محبّ و اینهمه بی مایگی؟؟؟؟
از خدایتان خواسته ام که" ای ایها العزیز به ما و اهلمان رنج رسیده و کالای بسیار ناچیزی با خود آورده ایم؛ پیمانه های ما را تماما پر کن و بر ما انفاق، که خدا بخششگران را پاداش می‌دهد."

گر چیزکی هم ته قلّک وجودم باقی گذاشته باشم با عنایت نگاه پُر مهرشما کسب شده است و ماندگار.
همه چیز این عالم ازشماست....همه بهره مندیها...نیکیها...زیبایی ها...نصرتها....فتح الفتوح ها.
همه مال شماست...مِلک شماست....شمایید صاحب اخیارش؛ پس من چگونه ادعا کنم و هی از این دم بزنم و بگویم: نصرتم و نصرتم.
من، هیچ از خویش ندارم؛ فقیر و مسکین به تمام معنایم....و خوب میدانم که مسکین چه کسیست؛ آنکه از شدت تنگنا،نداری و تهیدستی ساکن شده است و خدا به امر گفته است که: فاما سائل فلا تنهر...و بارها در زیارت جامعه به گوشم خوانده اند که عادتکم الاحسان و سجیّتکم الکرم.
مولای لطیفم، یقین دارم که شما بارها و بارها کرم کرده اید و من غافل، با حماقت هرچه تمامتر بی رحمانه، ردّ احسان کرده ام،آه ه ه ه
حال مولا، حق می‌دهید که خواسته پدرم را با حیرانی اجابت کنم؟
مولای مهربانم،اگر نصرتی دارم برایتان...خودتان داده اید که داده های شما عین نصرت است و فتح الفتوح.

حال به این شعر حضرت علامه طباطبایی می‌رسم که می‌فرمودند:

            من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
                                              ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
            من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم
                                              او که میرفت مرا هم به دل دریا برد

برچسب‌ها:انتظار امام زمان (عج)-زیارت جامعه



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.