نهم محرم سال 61 هجری:

 

با آمدن تاسوعا، دشت نینوا پر از هیاهو می‌گردد. چهره کریه نامردی بددل و بدرو از دورنمایان می‌شود؛ آری او همان شقیّ بی‌حیاست که بزودی آن می‌کند که آسمان تاب نیاورده و نزدیک است واژگون شود و زمین از هم بپاشد اگر نباشد حجّت خدا و مایه پایداری دنیا، علیّ بن الحسین علیه و علی آبائه السّلام.

 

او که جهان از وجود نحسش در عذاب است، نامه ای آورده برای ابن‌سعد و خود بانی این فتنه بوده:یا با حسین بجنگ و یا فرماندهی را به شمر واگذار.

 

اما شمر این حیوان انسان نما، بی‌حیایی را به لحظات آخر وانگذاشته؛ از همین ابتدا لعن عالمیان را برای خود می‌خرد آنگاه که برای سوزاندن دل آل الله و از همه بیشتر برای زخم زدن به جگر ماه شبهای تار عاشقان، عباس به سوی خیمه گاه می‌آید:

 

-  کجایند خواهرزادگانم؟

 

چه نسبت دروغی! او تنها به حکم هم قبیله‌ای با مادر بزرگوار این چهار دلاور گستاخی کرده آنان را چنین مخاطب قرار می‌دهد. صدای مردانه‌ی فرزند علی بند دلش را پاره می‌کند:

 

-   تو را با ما چه کار؟

 

سعی در مخفی کردن ترسش دارد آنگاه که از امان‌نامه برای عباس و سه برادرش  می‌گوید.

 

عباس این یکّه تاز میدان عشق و وفا از خشم فریاد می‌زند: لعنت بر تو و امیر تو و امان تو باد؛ ما را امان می‌دهید ولی پسر رسول خدا را امان نیست ای بد بخت سنگ دل!؟ از مادر من منفعل و شرمساری ولی از روی فاطمه زهرا حیا نداری!؟

 

شمر با رسوایی باز می‌گردد. اما کس نمی‌داند که در دل عباس چه می‌گذرد آنگاه که به خیام باز می‌گردد.

 

عصرگاه شده؛ خواب برای لحظه‌ای به التماس بر چشمان خدا‌بین مولا بوسه می‌زند. چندی نمی‌گذرد که هیاهوی دشمن بلند می‌شود به قصد حمله؛ پس خواهر سراسیمه به سوی برادر می‌شتابد و او را بیدار می‌کند. سیّد الشّهدا می‌فرماید:

 

 خواهر جان اینک جدم رسول الله، پدرم علی، مادرم فاطمه و برادرم حسن را در خواب دیدم. به من گفتند ای حسین فردا نزد ما می‌آیی.

 

پس زینب  بی‌تاب می‌شود از شنیدن لحظه‌ی فراق و حسین او را آرام می‌کند با مهر برادریش.

 

پس سرور آزادگان جهان سپهسالار و برادرش ابوالفضل را می‌فرستد تا امشب را مهلت گیرد برای مناجات که حسین دلبسته‌ی قرآن و نماز و ذکر نیمه شب است.

 

اما کس چه می‌داند که اشتیاق حسین به مناجات بیشتر است و یا اشتیاق معشوق به شنیدن این راز و نیاز؟

موضوعات مرتبط: با کاروان کربلا 



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۱٤ | ۸:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.