روزی مثل امروز، زمانی مناسب برای سرک کشیدن به صندوقچه خاطراتمان است. میرویم از میان بقچه ترمه دوزی شده گذشتههایمان دفتر زندگی را بیرون میکشیم و آرام شروع به ورق زدن میکنیم. صفحات ابتداییاش چنگی به دل نمیزند؛ همه چیز سرد و یکنواخت است. انگار معنای زندگی جایی در میان شلوغی و روزمرگی گم شده است.نگران حوصلهمان سر میرود و کسالت ناشی از این همه یکنواختی وادارمان میکند کمی تندتر ورق بزنیم.

جلوتر که میرویم، در آن صفحات میانی، چیزی توجهمان را جلب میکند؛ حضور کسی همه چیز را برایمان دگرگون میکند. حضور یک پدر، پدری که با وجود او همه روزمرگیها و بی‌ثمریها جایش را به امیدها و تلاشها میدهد.لبخند

و حالا دیگر زندگی تنها گذران لحظات اجباری نیست، زندگی تماماً اشتیاق رسیدن است، زندگی، زندگی کردن است و ما انگار تولدی دگرباره داشتهایم. حال کودکی را داریم که تازه میخواهد راه رفتن بیاموزد. ترس از افتادن وجودمان را میگیرد ...

اما او در کنار ماست ...

دست‌هایمان را در دست پدرانهاش میگیرد و آرام و صبور با ما همراه میشود. وقتی آشفتهایم آراممان میکند، وقتی حیرانیم راه را نشانمان میدهد، وقتی مأیوسیم امیدوارمان میکند ...

حالا مدتهاست که صفحات زندگیمان پر است از واژههای طلایی...

مدتهاست دغدغههایمان معنا یافته؛ معنایی از جنس نور، معنایی از جنس عشق ...

مدتهاست نجوایمان به رنگ صبح در آمده، به رنگ طلوع

آری، روزی مثل امروز که روز شماست زمان مناسب سرک کشیدن به صندوقچهی خاطراتمان است تا به یاد آوریم تمام آنچه از شما آموختهایم ...

و به پاس این همه دلسوزی و مهربانیتان با خود شما و با خدایمان عهد ببندیم در راه خوبیها گام برداریم و برای مهربانیها زندگی کنیم.

امروز که روز شماست، روز پدر است، همه یکصدا از صمیم قلب میگوییم:

پدر! درسهایتان را که درس عاشقی است، چراغ راه میکنیم تا به مددش هر روز بیش از پیش به آن یگانه معشوق نزدیک شویم.

پدر؛ روزتان مبارک.

 

موضوعات مرتبط: دل نوشته، مناسبت



تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۳ | ۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.