دوستان سلام

یه مدت به دلیل مشکلاتی نتونستیم شرح مثنوی را بگذاریم ازین هفته مجددا شروع

 می کنیم  ...فقط توجه داشته باشید که مثنوی دراینجا براساس تکلیف بچه های مشترک 2 است ..مثنوی 4 و 5 هم در جاهای خودشون قرار داده شده است میتوانید مراجعه کرده ومطالعه بفرمایید .

 

پرده های دیده را داروی صبر        هم بسوزد هم بسازد شرح صدر

این صبروشکیبایی مانند دارویی است که هم می تواند پرده های تاریک

 و ظلمانی دیده ی دل را برطرف کند. یعنی گوهردل را از پلیدی ها و

 غفلت و جهالت پاک کند؛ و هم میتواند به سینه ی آدمی ، گسترش

 بخشد. (سعی و تلاش و صبر بر مشکلات سلوک، کلید باب نجات است. بدین طریق سینه ای بی کینه برای آدمی حاصل می شود و به کشف اسرار غیب نائل می شود. مصراع دوم اشاره است به آیه ی: الم نشرح لک صدرک)

  

هم ببینی نقش و هم نقاش را         فرش دولت را و هم فراش را

 

فرش دولت، یعنی زمین حقیقت را فراش یعنی گستراننده ی آن فرش را. (در اینجا خدا را به نام فراش یاد کرده و این اشاره دارد به آیه ی 48 سوره ی ذاریات: والارض فرشناها فنعم الماهدون "و زمین را بگستردیم و چه نکو گهواره ای بگستردیم".)

 

 چون خلیل آمد خیال یار من        صورتش بت، معنی او بت شکن

 

 

از آن رو که خیال یار من و محبوب دلدار من در ذهن و دلم نقش بسته، صورت آن خیال در حکم بت است، ولی معنای آن در وافع بت شکن است. زیرا بواسطه تصویری که از آن یار در دل دارم، از هوی و هوس  و کارهای پلید دور می شوم. (این بیت از مشکلات ابیات مثنوی است. زیرا معلوم نیست که منظور از یار کیست. انسان کامل  یا حضرت حق تعالی؟ برخی از شارحان ، یار را همان انسان کامل گرفته اند. و معتقدند که این بیت اشاره دارد به یکی از شرایط ذکر در فرقه ها و سلسله های تصوف؛ بدین ترتیب که سالک مبتدی در بدایت سلوک، باید هنگام ذکر، صورت مثالی پیر و یا مرشد خود را با قلم خیال در قلب ترسیم کند  برخی از شارحان نیز معتقدند که یار در بیت فوق، به حضرت حق تعالی اشارت دارد. زیرا گاه ممکن است که شخص موحد تجلیات حضرت حق را به صورت انوار قاهره و یا صور دیگر تجسم کند؛ او اگر در بند صورت این تجلیات باشداز شهود حقیقی حق، فرو می ماند. زیرا هرچه به خیال آدمی رسد، حق تعالی نیست.)

 

 

  شکر یزدان را که چون او شد پدید       در خیالش جان، خیال خود بدید

سپاس و شکر که وقتی آن یارحقیقی پدیدار شد، جانم، در عالم خیال و برزخ، صورت خیالی خود را مشاهده کرد. (این بیت نیز مترتب از بیت سابق است؛ بدین معنی که اگر او "یار" را حضرت حق تعالی فرض کنیم مقصود اینست که چون خدا بر من تجلی کرد وجود موهوم و مجازیم محو شد و حقیقت راستین روحم برای من آشکار گردید. واگر یار را انسان کامل و مرشد وپیر بدانیم منظور اینست که اولیا الله میزان های الهی هستند و هر کس که مرتبه ی باطنی روحی خود را طالب باشد و هویت و کیفیت معنوی و روانی خود را بخواهد می تواند ارزش و اعتبار خود را بوسیله میزان آنان تشخیص دهد) 

 

 خاک درگاهت دلم را میفریفت      خاک بر وی کاو ز خاکت می شکیفت 

 ای یار حقیقی، خاک درگاه ولایت و محبت تو، دلم را شیفته و مجذوب خود  کرده است. خاک بر فرق آن کس که در برابر خاک درگاهت صبروآرام گرفته و بدان شیفته نشده است.  

 

 گفتم: ار خوبم پذیرم این از او       ور نه خود خندید بر من زشت رو

با خود گفتم که اگر من، لایق و سزاوار وصال به کوی محبوب و یار حقیقی ام باشم، همه ی مشکلات و رنج های رسیدن به آستان او را به جان می خرم؛ و اگر شایسته و لایق نباشم و از کدورت خودبینی نرسته باشم آن یار، به روی زشت من می خندد و مرا مورد تمسخر قرار می دهد.

  

چشم چون بستی ترا تاسه گرفت     نور چشم از نور روزن کی شکفت؟

برای مثال، هرگاه چشمت را ببندی، دچار اندوه می شوی و به اصطلاح دلت می گیرد"، زیرا نور چشم، طاقت جدایی از نور روزد جهان افروز را ندارد. یعنی همان نوری که از روزنه ها و پنجره ها به خانه ها می تابد.



تاريخ : ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ | ٧:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.