"خدا ملاک رو دادی دست ما آدما، ببینیم چقدر برای خدا می گذریم؟ من به اندازه ی صبرم به خدا نزدیکم.

 

یه جایی می تونم داد بزنم، فریاد بزنم وخودم رو خالی کنم اما میگم: 

 نه ،خدایا به خاطر تو نمی کنم، آخه نمی خوام صدای پرخاشگری منو

بشنوی؛ "الخلق عیال الله" همه مخلوقات عالم، خانواده خدا هستند،

تو دوست نداری کسی با اونها تندی کنه؛ پس صبر می کنم...

 

 

یه رقیبی دارم دلم ازش پره، همه دارن غیبتش رو می کنن اما من.... نه صبر می کنم و چیزی نمی گم

 

 کم کم وجود شکستنی ام مثل آهن سفت میشه ،الان برام سخته اما ایشالا کم کم....

 

صبر یعنی اینکه بپذیرم اگه خدا تو برام اصلی، پسند  تو  هم برام اصل باشه

 

یه مدت کوتاه صبر می کنم، می‌گم به خاطر تو خدا از این فکر ،از این لذت گناه گذشتم بعد یه مدت تلخی تبدیل به شیرینی می شه."

 

"گر صبر کنی زغوره حلوا سازم" 

 

********* 

 بچه هابیاید مهربونی کنید وبرامون تجربیاتتون رو گلریزون کنید.


از نظراتتون بگید تا با هم به یه نتیجه ی خوب برسیم .کجاها صبر می تونه گره گشا باشه ؟

 

برای قدم برداشتن به راهنمایی تان مشتاق ومحتاجیم.....



تاريخ : ۱۳۸٩/۱٠/٢٤ | ۸:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.