...زیارت یار

 


بار دیگر محملها بسته شده وزنان و کودکان سوار بر مرکبها راهی سرزمین پیغمبرنداما با کوله باری سنگین تر از غمها ورنجها ... به هرطرف که می نگرند جای یاری را خالی می بینند،و بر اندوهشان غصه ی پر درد خرابه ی شام هم افزوده شده.

راه مدینه را از کربلا می روند تا اینباربدون ضرب تازیانه ی بد کیشان، دلی سیرقبور عزیزانشان را در بر بگیرند واز روزهای فراق بگویند، اما چه جای افشای راز که رازدان در هر منزل وماوایی با آنان بوده اما بر سرنی.. واز همانجاست شاید که نی را سوز و گدازیست بس شگفت...  

 

زینب را در این میان حالی دگر است و کلام او با برادر از جنسی دیگر،حال که بار رسالتش را بر زمین نهاده و فراتر از آنچه باید کرده می رود تابا برادر از اسارتش بگوید ...که بگویدبنداسارت عشق و هجران سالارش چنین قد خمیده و موی سپیدش کرده و نه زنجیر یزیدیان...

 

وکس چه می داند که پرده ای بین آنان نبوده و اغیار را از آن خبری نیست...

 

موضوعات مرتبط: با کاروان کربلا 



تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/٥ | ۸:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.