چشم اشتیاقم به راه تو مانده... -1

مشغول خونه تکونی هستم. دو اتاق تو خانه داریم. اتاقی که خلوته و وسیله چندانی نداره رو سریع تمیز کردم؛ اما اتاق دیگه حسابی خستم کرده، به زحمت تمیز می‌شه. چند روزه که بهم ریختست و مرتب کردنش تموم نمیشه.
وقتی اتاق پر وسیله ست، دیگه نمی‌تونم به راحتی عنکبوت هایی که میرن و گوشه های دنج رو پر از تار می کنن پیدا کنم. دیگه نمیرسم همه گرد و خاک وسایل رو مدام تمیز کنم... دیر تمیز می‌شن، شاید هم هیچ‌وقت اونطور که می‌خوام تمیز نشن!
کتابخونه اتاق هم پر از کتاب شده، دیگه جا نداره کتاب های جدید رو داخلش بذارم.


تو این ماه اسفند، ذهن من هم مثل این اتاق دوم، پر از فکرها، احساسها، و دغدغه های مختلف شده. نمیرسم به همه اینها سروسامون بدم. گوشه های ذهنم رو پر کردن و من رو محروم کردن از حس های جدید، از دگرگونی، از افق های جدید.

مولاجان، برای سال نو خانه تکانی می کنن؛ لباس و وسایل جدید می خرن؛ به هم هدیه و عیدی میدن. همه‌جا دید و بازدید برقراره؛ شاید مسافرتی، گردشی هم به راه باشه

باید بشینم یک لیست از وسایلی که تو ذهنم هست، یک لیست از همون فکر ها و دغدغه‌ها، محبت‌ها و کینه‌ها، توقع‌ها و خدمت‌ها، آرزوهای دست یافتنی‌ها و نیافتنی، عهدهای بسته شده و ... تهیه‌کنم.
باید همه اینها رو لیست کنم، یک دستی به سروروشون بکشم.

دورریختنی ها را با نفسی عمیق بیرون بدم طوری که دیگه راه برگشت نداشته باشن، بسپرمشون به خداوند کریم که تبدیلشون کنه به حسنات انشاءالله


و موندنی ها رو جلا بدم، مرتب کنم، بچینم در ذهنم و اولویت بندی کنم اونطور که شما می پسندین.
...

/ 1 نظر / 8 بازدید