ای کاروان آهسته ران...

حسین به کربلا نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود

و نگاه نگران مهدی لحظه به لحظه کاروان سید شهیدان را دنبال می‌کند

و صدای هل من ناصر حسین با نوای هل من معین مهدی یکی می‌شود

و حسین زمان، مهدی، ما را به سوی کاروانی می‌خواند که این‌بار خود او امام و رهبرش است.

 

بیندیش که جوابت به این دعوت غریبانه چیست؟!

موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، انتظار

/ 5 نظر / 8 بازدید
هدی

راستش رو بخواهید... گاهی فکر می کنم من مثل کسی هستم که کاروان داره میره اما این همش مریض می شه، ناتوانه، راه رو گم می کنه و کاروان مجبوره بایسته همه منتظر باشن تا این فرد حالش خوب بشه یا پیدا بشه و غیره اما خیلی دوست داشتم مثل کسی بودم که همپای کاروان راه میره و اینقدر هماهنگه که همه از وجودش در کاروان خوشحال هستند.

مسکین

یا حسین میشه این یا لیتنی کنا معک ... در حد ارزو نمونه و بیاد تو عملم .. یاعلی مددی..

یاعلی مدد

سلام به همه دوستان گلم فکر می کنم برای راهی شدن با کاروان نولی دوچیز لازم هست اول پاک شدن و طهارت نفس و بعد همت، البته برای اولی هم باید همت کرد و اگه ما همت کنیم خودشون دستمون رو می گیرن و می برن . فقط یه یا علی می خواد و بعد سپردن به خودشون افوض امری الیک یا الله بگین یاعلی

غزال

انا فی خدمتک یا صاحب الزمان یا مولا

یه ساحلی

سلام انا المعین یا مهدی به مددتان مهربانی بیشتر با خانواده