مهدی غریب...

قبلا راجع به یاری اماممون اینجا صحبت کردیم، مطلب زیر هم تکمیلی همون بحث است.


عاشورا نشان داد که در حساس‌ترین مواقع انتخاب، صفاتی هست که باعث درجا زدن آدمها می‌شه

هیچ چیز که  لحظه ای نیست. روز به روز، هفته به هفته، ماه به ماه، سال به سال، فکر به فکر، عمل به عمل، دست به دست هم می‌دن تا یک تصمیمی رو در شرایط حساس بسازند.

 

اگر مدام با گناهم مدارا کنم... با سوز و شور عزاداری کنم، اما تو دلم... تو دلم نفوذ نکنه و باز روز از نو روزی از نو...

همین میشه که امامم غریب میشه

 

آخه مهدی اون زمان رو شیعیان کوفی صفت تنها گذاشتن،

منم اگر صفات اونها رو، صفات کوفی گونه داشته باشم، وای...


 اگر بخوام خودم رو معطل نکنم باید تو حد و اندازه خودم به امامم کمک کنم، تو حد و اندازه خودم  امامم رو از غریبی در بیارم

ان شاء الله تا سال دیگه زنده باشم و در محرم حس کنم، ببینم که ده درصد از غربت رو من حل کردم.

 

از حسین زمان حرف زدن، از امامم اینور و اونور دفاع کردن، سنگشو به سینه زدن، اینکه من رو با حسین زمانم بشناسن... چرا احتیاط می‌کنم؟ مگر نمی‌خوام عاشق باشم؟

اگر محبت امام حسین(ع) و اهل بیت رابط من با آسمونها و اهلش و پاکی و نیکی نباشه، چه معرفتی دارم پس؟ اسلام رو که خیلی ها ادعاش رو دارن... فرق من با اونهایی که امام حسین رو، اهل بیت رو ندارن چیه؟

/ 4 نظر / 16 بازدید
سی سیب

سلام هم قدم عزیز، ان شاءالله که هم قدم اولیاء الهی بشوید.ازاینکه امروز شما را به عنوان یک دوست جدید وعزیز پیدا کرده ام خیلی خوشحالم.موفق باشید.

شادی

سلام دوست گرامی. وب فوق العاده ای دارین. لذت بردم ممنون از حضورپر مهرتان در وبم. بازهم من منتظر حضور سبزتان هستم[قلب]

تبسم

صبح امروز کسی گفت به من: توچقدرتنهایی! گفتمش در پاسخ: تن من گر تنهاست دل من با دلهاست دوستانی دارم بهتراز برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم یادشان دردل من صافی اب مرا یاد تو انداخت ای دوست تو دلت سبز لبت سرخ دعایت با من روزهایت پی هم خوش باشد [گل][گل][گل][گل] آجی گلم ممنونم از حضورت[خداحافظ]

زهرا

یاجسین فک کنم یکی از دلایل من واسه پاپس کشیدن ترسه ازاینکه نکنه بد شه فلانی بدش نیاد اما حقیقت اینه ک باوز کنم همه قدرتها دست خداس. من مامور ب وظیفم ن نتیجه ایکاش این باور بره تو تکتک ذرات بدنم